باز شدن صفحه نظرات چهارشنبه 24 خرداد 1391
شبه دلگیر
...
دلم گرفته امشب
ندیدمت کجایی؟
باور نمی کنم من
انقد تو بی وفایی
--
چند سالیه با رویات
شب رو سحر میکنم
چند روزیه که خیلی
از دست تو دلخورم
---
یادش بخیر اوایل
روزای آشنایی
میگفتی عشقم تویی
نبینی بی وفایی
---
اما دیگه این روزا
جات خالیه تو خونه
آره دلم این روزا
داره هزارتا بونه
---
از اون روزای مستی
دارم هزار نشونه
من دیگه رفتم بی تو
دل میگیره بهونه
---
شعر:علی و پویا

باز شدن صفحه نظرات سهشنبه 23 خرداد 1391
در جلسه امتحانِ عشق
من ماندهام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!
در این سکوت بغضآلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!
و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا...
باز شدن صفحه نظرات سهشنبه 23 خرداد 1391


عشق و غم
چه زود فراموش شدم تو ذهنا خاموش شدم
شدم بده تو قصه راحت فراموش شدم
غصه ها توی قلبم امونمو بریده
درست میگن که آدم از عشق خیری ندیده
هرچی میگن دروغه باور نکن می شکنی
میگن بهت که عشقم فقط تو تو قلبمی
این روزا بد غرورت زیره پاهات له میشه
از غم عشق و دوری چشمای تو تر میشه
خلاصه که عزیزم از من به تو نصیحت
هرچی دیدی دم نزن نشین تو پای صحبت
بهانه ها جور واجور دروغا ثابت میشن
گل هایی که تو چیدی یکدفعه پرپر میشن
میگفت نفس کشیدن بی تو برام حرومه
میگفت دوست دارم من دوست دارم دیونه
دیدی چه آسون گذشت رفت سراغ دیگری
تورم کنار میذاره ؟ انتخاب آخری ؟
شعر: علی و پویا
باز شدن صفحه نظرات سهشنبه 23 خرداد 1391
چقدر سخته از بغض گلو درد بگیری و همه بگن:
لباس گرم بپوش
از کدام سو دورم می زنی؟
می خواهم از همان سو …
دورت بگردم!

من شمع جان گدازم ، تو صبح جان فزایی
سوزم گرت نبینم ، میرم چو رخ نمایی
نزدیک این چنینم ، دور آن چنان که گفتم
نه تاب وصل دارم ، نه طاقت جدایی

من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم !!! بی تو من زنده نمانم
باز شدن صفحه نظرات سهشنبه 23 خرداد 1391
روزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس......

نظر یادتون نره
باز شدن صفحه نظرات سهشنبه 23 خرداد 1391

<<به نام خدای عاشقا>>
روزگارم بد نیست غم كم میخورم
كم كه نه هر روز كمكم میخورم
عشق از من دورو پایم لنگ بود
غیمتش بسیار دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود
چند روز یست كه حالم بد نیست
حال ما از این و آن پرسید نیست
گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت
مازیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

























































